پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

گرچه مهتاب است زور می کتان شیشه را

آفتاب از باده باید آسمان شیشه را

چون قدح دارد لب میگون ساقی در نظر

جز دل پر خون نفهمد کس زبان شیشه را

گر تُنُگ ظرفی به بزم باده‌نوشان می‌کند

می‌کشد لب‌های ساقی ترجمان شیشه را

دختر رُز را کند گفتار تلخش پردگی

مُهر از لب می‌کند واعظ دهان شیشه را

چون قدح سررشته‌اش از دست‌دادن مشکل است

بسته‌اند از باده رنگین داستان شیشه را

دست چون ساغر به هم یک آب خوردن می‌دهد

فتح اقلیم خرد صاحبقران شیشه را

کامیاب از چرخ می‌گردد خراباتی تمام

دختر رز می‌کشد آسان کمان شیشه را

با خشن‌طبعان طرف نازک‌مزاجان را مساز

کی کنند از سنگ خارا امتحان شیشه را

چون به باد سنگ می‌گیرند بهر باده‌اش

بوده است از خود حرامی کاروان شیشه را

حرمت مستوره‌ی رز را نمی‌دارد نگاه

مشرب خود کرده زاهد کسر شأن شیشه را

گر چه هر دم در کفش کرده است قالب را تهی

شاد می‌سازد لب ساقی روان شیشه را

سخت گستاخانه ساقی را بغل‌گیری کند

خرد خواهد کرد نورس استخوان شیشه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹نعمت دندان بود پیرایه بخش خوان مرا
  2. شمارهٔ ۲۰بیفشان از سحاب چشم تر اشک ندامت را
  3. شمارهٔ ۲۱دل می‌مکد مداخل آن پشت پا مرا
  4. شمارهٔ ۲۲اول شب شد بَرَد ساقی لبالب جام را
  5. شمارهٔ ۲۳الهی رام الفت ساز این وحشی نگاهان را
  6. شمارهٔ ۲۴چهره‌ی پوش کرده‌ایم تو را
  7. شمارهٔ ۲۵گریه امداد کرده‌ایم تو را
  8. شمارهٔ ۲۶دایم ز حرف خویش زیان کرده‌ایم ما
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.