پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری

حکیم نزاری

رباعیات

۱۱۴ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ در سایه خویش گوشه ای ده ما را
  2. شمارهٔ ۲ کردیم به ناکام بسیج ره را
  3. شمارهٔ ۳ گفتم به وصال وعده دادست مرا
  4. شمارهٔ ۴ من با که بگویم که چه افتاد مرا
  5. شمارهٔ ۵ دیریست که انتظار می داد مرا
  6. شمارهٔ ۶ ایزد که به عز و ناز پرورد مرا
  7. شمارهٔ ۷ با دل گفتم کجا شد آن حشمت ما
  8. شمارهٔ ۸ رفتی و دگر یاد نکردی از ما
  9. شمارهٔ ۹ در هیچ صدف نیست چند دردانه ما
  10. شمارهٔ ۱۰ تن بود گرو کرده جان از مبدأ
  11. شمارهٔ ۱۱ ای ذات تو مطلقا همه چون و چرا
  12. شمارهٔ ۱۲ بوی گل رز کرد مرا مست و خراب
  13. شمارهٔ ۱۳ هنگام صبوح چون درآیی از خواب
  14. شمارهٔ ۱۴ خواهم ز تو چیزی به معمایی خوب
  15. شمارهٔ ۱۵ ساقی به گه سپیده بر خویش بجنب
  16. شمارهٔ ۱۶ آنجا که دل سوخته ما آنجاست
  17. شمارهٔ ۱۷ زین واقعه سیاره و افلاک بسوخت
  18. شمارهٔ ۱۸ بی‌خویشتنم و دیش یگانهٔ ماست
  19. شمارهٔ ۱۹ جان زنده دل از نسیم جانانه ماست
  20. شمارهٔ ۲۰ آنی تو که شیوه تو برگزیده ی ماست
  21. شمارهٔ ۲۱ نه در خور اوییم و نه او لایق ماست
  22. شمارهٔ ۲۲ معموری روزگار ویرانی ماست
  23. شمارهٔ ۲۳ هر دم که خیال از نظرم بگذشتست
  24. شمارهٔ ۲۴ آسوده دلی که زیر بار غم تست
  25. شمارهٔ ۲۵ محصول من از باده پرستی غم تست
  26. شمارهٔ ۲۶ از روی تو در نظر خیالی مانده ست
  27. شمارهٔ ۲۷ این دست اگر چه زیر سرها بوده ست
  28. شمارهٔ ۲۸ گفتم که برای ما قرینی بفرست
  29. شمارهٔ ۲۹ درد سر بنده را مداوا بفرست
  30. شمارهٔ ۳۰ در مذهب عاشقان قراری دگر است
  31. شمارهٔ ۳۱ ما کافر عشقیم مسلمان دگرست
  32. شمارهٔ ۳۲ در عالم عقل مدخل عشق خوشست
  33. شمارهٔ ۳۳ هر چند که اضطراب بیش از پیش است
  34. شمارهٔ ۳۴ آب دهن و دلت اگر تاریکست
  35. شمارهٔ ۳۵ یاد تو به هر صبوح مفتوح منست
  36. شمارهٔ ۳۶ از اصل نیاز کدیه شاهی منست
  37. شمارهٔ ۳۷ جام جم سعد دین نزاری اینست
  38. شمارهٔ ۳۸ آن کس که ورای کفر و ایمان من اوست
  39. شمارهٔ ۳۹ مخموری ما ز مستی مستی اوست
  40. شمارهٔ ۴۰ آنجا که به فال نیست آزردن دوست
  41. شمارهٔ ۴۱ ای گوشت خران دنبه ارزان نیکوست
  42. شمارهٔ ۴۲ ای یار حجاب ما همه از ماییست
  43. شمارهٔ ۴۳ در دیده ی ابر این زمستان نم نیست
  44. شمارهٔ ۴۴ ای یار اگر از بدو ازل وصلی نیست
  45. شمارهٔ ۴۵ خون آمد و پیرامن چشمت بگرفت
  46. شمارهٔ ۴۶ ختمست به غمزه دلبری بر چشمت
  47. شمارهٔ ۴۷ گفتی که کی آمد و کجا بود و کجاست؟
  48. شمارهٔ ۴۸ از دست رقیبان مخالف چپ و راست
  49. شمارهٔ ۴۹ چشم تو ز بس که کرد خون از چپ و راست
  50. شمارهٔ ۵۰ با یار بگفتم به زبانی که مراست
  51. شمارهٔ ۵۱ هر صبح که جام عشق گیرم بر دست
  52. شمارهٔ ۵۲ دیرست که خواجه مجددین از سر دست
  53. شمارهٔ ۵۳ در دامن دوستان دانا زن دست
  54. شمارهٔ ۵۴ گویند که ای زمام دل داده ز دست
  55. شمارهٔ ۵۵ ای دل چو بدو نیک جهان در گذرست
  56. شمارهٔ ۵۶ زان روی که روی عاشقان در یادست
  57. شمارهٔ ۵۷ می گر چه که طبع تلخ، شورانگیز ست
  58. شمارهٔ ۵۸ با دیده و ره ندیده بسیار کس است
  59. شمارهٔ ۵۹ گر هیچ هدایتی کند عزمی جست
  60. شمارهٔ ۶۰ دیدار به ما نمود و در پرده نشست

متن اشعار به نقل از گنجور.