پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

رباعیات

شمارهٔ ۵۰

با یار بگفتم به زبانی که مراست

کز آرزوی روی تو جانم برخاست

چون روی تو ماه نیست روشن، گفتم

چون قد تو سرو نیست، می گویم راست

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۵۲دیرست که خواجه مجددین از سر دست
  2. شمارهٔ ۵۳در دامن دوستان دانا زن دست
  3. شمارهٔ ۵۴گویند که ای زمام دل داده ز دست
  4. شمارهٔ ۵۵ای دل چو بدو نیک جهان در گذرست
  5. شمارهٔ ۵۶زان روی که روی عاشقان در یادست
  6. شمارهٔ ۵۷می گر چه که طبع تلخ، شورانگیز ست
  7. شمارهٔ ۵۸با دیده و ره ندیده بسیار کس است
  8. شمارهٔ ۵۹گر هیچ هدایتی کند عزمی جست
همه‌ی رباعیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.