پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را

ساقیا روح الامین با ماست در ده راح را

الصّلای خفتگان مست در ده پیش از آنک

دردمند از بام مسجد فالق الاصباح را

می بده اصحاب را تا در هم آمیزند باز

جز به می ممکن نباشد اتّصال ارواح را

خانۀ خم باز کن در، پیش تر زان کا فکند

دست روز اندر دهان قفل شب مفتاح را

هان سبک دوری بگردان ای پسر ز آب حیات

آن چنان کز یک دگر در نگسلند اقداح را

کاسه یی بر دست من نه سر سیه ز آب بقم

تا برون آرد ز نیل نفس من تمساح را

خانه پر حورست و اسباب طرب آراسته

در گشاده آسمان دریاب استفتاح را

خیز و در باد سحر در قلزم مجلس فکن

کشتیی کز آشنا عاجز کند ملّاح را

در چنین مجلس خصوصا کز طریق اتّحاد

کرده ام نام نزاری بی نشان اصلاح را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳تشنه ام ساقی بیاور کاس را
  2. شمارهٔ ۲۴ساقی ز بامداد روان کن کئوس را
  3. شمارهٔ ۲۵ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را
  4. شمارهٔ ۲۶ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را
  5. شمارهٔ ۲۷در عشق اعتبار منه صلح و جنگ را
  6. شمارهٔ ۲۸ساقی بیار از بامداد آن آب آتش رنگ را
  7. شمارهٔ ۲۹عشق پیدا می‌کند تنها مرا
  8. شمارهٔ ۳۰مگر حبیب کند چاره، عن‌قریب مرا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.