پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را

تا در چمن چون یافتی آن سرو سیمین ساق را

گر بر گلستان بگذری آنجا که دانی با منش

اکنون به بستان بیشتر خاطر کند عشاق را

گر باز بینیش ای صبا گو تا تو ما را دیده ای

کردیم از سودای تو از سر قدم آفاق را

با خویشتن همراه کن یک آه من تا پیش او

بر احتراق سینه ام شاهد بود مصداق را

دنیا و دین بر هم زدم تا نشکند پیمان من

ترسم که بدعهدی کند بر هم زند میثاق را

هرلحظه آتش می زند برق سخن بر دفترم

با آن که از درد دلم دل پاره شد اوراق را

آری نزاری برمکن خاطر به دوری از وفا

باشد که هم روزی ز ما یاد آرد استحقاق را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸ساقی بیار از بامداد آن آب آتش رنگ را
  2. شمارهٔ ۲۹عشق پیدا می‌کند تنها مرا
  3. شمارهٔ ۳۰مگر حبیب کند چاره، عن‌قریب مرا
  4. شمارهٔ ۳۱تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا
  5. شمارهٔ ۳۲تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا
  6. شمارهٔ ۳۳یقینم که ضایع نماند مرا
  7. شمارهٔ ۳۴بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را
  8. شمارهٔ ۳۵برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.