پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

یقینم که ضایع نماند مرا

زلالی به لب برچکاند مرا

اگر خواهد از تند بالای قهر

به قعر جهنم دواند مرا

و گر خواهد از پای گاه عدم

به فردوس اعلا رساند مرا

به سلطانیّ ام ملک باقی دهند

اگر بندۀ خویش خواند مرا

طفیل گدایان اویم اگر

به تخت کیی برنشاند مرا

که داند مگر دایۀ صنعِ او

که بهر چه می پروراند مرا

به کشتیِ همت نزاری مگر

ز بحرِ بلا بگذراند مرا

غلط می کنم زان که اوییِ او

ز ماییِ ما وا رهاند مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا
  2. شمارهٔ ۳۶با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا
  3. شمارهٔ ۳۷خوشا مطالعه کردن جمالِ بستان را
  4. شمارهٔ ۳۸می بیارید و به می تازه کنید ایمان را
  5. شمارهٔ ۳۹زمانه باز جوان کرد پیرزالِ جهان را
  6. شمارهٔ ۴۰به کام دل بدیدم خویشتن را
  7. شمارهٔ ۴۱چه شود گر بپذیری من تر دامن را
  8. شمارهٔ ۴۲طاقت بار ملامت نبود گردون را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.