پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

طاقت بار ملامت نبود گردون را

وین شرف شیفتگان راست نه هر مادون را

من دل سوخته با این همه خامان چه کنم

نافه را بوی بود نی جگر پر خون را

ماه تا روی مبارک به کسی بنماید

بخت مسعود بباید نظر میمون را

هر که دیده ست ملامت نکند بر چو منی

بنده بودن حرکت های چنان موزون را

دانه ی اشک مرا بر سر کویش چه محل

پیش او قدر نباشد گهر مکنون را

ای که بیگانه ای از عشق مکن گستاخی

آشنا ناشده چون عبره کنی جیحون را

دل مجنون مرا هیچ مداوا نکند

گر خدا بار دگر جان دهد افلاطون را

من ندانم که رقیب از چه معذّب دارد

عاشق خسته دل از شهر شده بیرون را

زاهدی عیب نزاری به تعصب می کرد

که بباید چو سگان سوختن آن ملعون را

عاشقی گفت چه می خواهی از آن بیچاره

او خود آهنگ سفر کرده بود اکنون را

عاقلان این سخن آخر نشنودند هنوز

که خردمند نصیحت نکند مجنون را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴مگر صبا برساند سلام یارو را
  2. شمارهٔ ۴۵وقتی ز ما یاد آمدی هر هفته‌یی آن ماه را
  3. شمارهٔ ۴۶هرگز مه آزمای دگر آزموده را
  4. شمارهٔ ۴۷کیست که چاره ای کند جانِ به لب رسیده را
  5. شمارهٔ ۴۸ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را
  6. شمارهٔ ۴۹نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را
  7. شمارهٔ ۵۰اگر تو تازه کنی با من آشنایی را
  8. شمارهٔ ۵۱خنک دلی که زمام رضا دهد به قضا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.