پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

مگر صبا برساند سلام یارو را

وگرنه با که بگویم حکایت او را

چو اعتماد نمانده ست جهل باشد اگر

محل راز کنم دوستان بد گو را

نه یار با من و نه دل چگونه بی دل و یار

توان برید به تکلیف راه اردو را

بیا شبی و در آغوش و در کنارم گیر

که بیش طاقت ازین نیست بی تو سعدو را

کسی که جان و دل و هوش ما با اوست

چگونه باز توانیم کرد ازو خو را

به جان تو که نزاری دگر به دیده و دل

نه زشت را متقبل شود نه نیکو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶هرگز مه آزمای دگر آزموده را
  2. شمارهٔ ۴۷کیست که چاره ای کند جانِ به لب رسیده را
  3. شمارهٔ ۴۸ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را
  4. شمارهٔ ۴۹نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را
  5. شمارهٔ ۵۰اگر تو تازه کنی با من آشنایی را
  6. شمارهٔ ۵۱خنک دلی که زمام رضا دهد به قضا
  7. شمارهٔ ۵۲ما همانیم که بودیم و ز یادت به وفا
  8. شمارهٔ ۵۳یارب به عفو توست امید نجات ما
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.