پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را

بیش ترَک بده بیا بندگکِ کمینه را

زحمتک است هین که شد دردکِ سر ز حد برون

کاسَگکی بده کزو راحتک است سینه را

نازکک و خوشک بیا خوابک شب ز سر بنه

صبح گهک روانه کن قهقهکِ قنینه را

بادکِ سخت می وزد کشتیَکِ گران بده

خنبکِ بحر سینه کن لنگرکِ سفینه را

مجلسکی اساس نه چنگیکیِ طلب کزو

مهرکِ دل شود فزون رغمکِ اهل کینه را

چارگکی اگر کنی نیکک ورنه صرف کن

ماحضرک به وجهِ می جانکِ خود رهینه را

نقدکِ وقت بایدت زودترک نزاریا

خالیَک از قماش کن کنجک دل دفینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰اگر تو تازه کنی با من آشنایی را
  2. شمارهٔ ۵۱خنک دلی که زمام رضا دهد به قضا
  3. شمارهٔ ۵۲ما همانیم که بودیم و ز یادت به وفا
  4. شمارهٔ ۵۳یارب به عفو توست امید نجات ما
  5. شمارهٔ ۵۴ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما
  6. شمارهٔ ۵۵خیز ای غلام باده درافکن به جام ما
  7. شمارهٔ ۵۶جای گنج است کنج خانهٔ ما
  8. شمارهٔ ۵۷اگر آدم نیفتادی برون ازجنت مأوا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.