پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

خنک دلی که زمام رضا دهد به قضا

چو روزگار نگردد ز اقتضای رضا

به نوکِ کلک ازل هر چه بودنیست نگاشت

قضای کن فیکون بر صحیفة مبدا

نشان معرفتِ مرد صادق آن باشد

که اقتدا به توکل کند به خوف و رجا

به پای مردی عقل زبون چه دفع کنیم

مبارک است بلایی که روی کرد به ما

فلک چگونه موافق شود مبند خیال

قضا چگونه حمایت کند مپز سودا

چه نیک بخت بود بنده ای که در همه حال

سپاس دارد و راضی شود به حکم خدا

نزاریا به کلید طمع گشاده نشد

در سرایِ فراخ آسمانِ تنگ فضا

طواف کعبة مقصود کن که بی مقصود

بسی شد آمد کردی به فکر بی سر و پا

میسرت نشود جز به خلوت آسایش

مسلمت نشود جز به عزلت استغنا

زبون نگشت چو موسیجة خرف مرغی

که آشیانة عزلت گرفت چون عنقا

جهان و هر چه در او هست نیست جز فانی

کسی چگونه نهد دل بر این مقام فنا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳یارب به عفو توست امید نجات ما
  2. شمارهٔ ۵۴ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما
  3. شمارهٔ ۵۵خیز ای غلام باده درافکن به جام ما
  4. شمارهٔ ۵۶جای گنج است کنج خانهٔ ما
  5. شمارهٔ ۵۷اگر آدم نیفتادی برون ازجنت مأوا
  6. شمارهٔ ۵۸مرا دلی ست ز تیمار بی دلی در وا
  7. شمارهٔ ۵۹کار ما بیرون شد از ساز و نوا
  8. شمارهٔ ۶۰گذشت بر سرم از دست دل قیامت‌ها
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.