پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

اگر تو تازه کنی با من آشنایی را

بر افکنی ز جهان رسم بی وفایی را

ز راه مرحمت آن دم که از وفا گویی

بسوز همچو دلم برقع جدایی را

اگر چراغ نباشد شبِ وصال چه غم

زشمعِ چهره برافروز روشنایی را

بیار ای بت ساقی می مغانه که من

ز سر به در کنم این خرقه‌ی ریایی را

ملامتم مکن ای پارسا که در رهِ عشق

به نیم جرعه فروشند پارسایی را

به خوانِ وصل تو هر‌ کو نواله‌ای دارد؛

به ملک جم ندهد ملکت گدایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲ما همانیم که بودیم و ز یادت به وفا
  2. شمارهٔ ۵۳یارب به عفو توست امید نجات ما
  3. شمارهٔ ۵۴ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما
  4. شمارهٔ ۵۵خیز ای غلام باده درافکن به جام ما
  5. شمارهٔ ۵۶جای گنج است کنج خانهٔ ما
  6. شمارهٔ ۵۷اگر آدم نیفتادی برون ازجنت مأوا
  7. شمارهٔ ۵۸مرا دلی ست ز تیمار بی دلی در وا
  8. شمارهٔ ۵۹کار ما بیرون شد از ساز و نوا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.