پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما

بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما

از نثار مژه چون گوش تو در دُر گیرم

قدم هر که سلامی ز تو آرد برِ ما

به وداع آمده ام هان به دعا دست برآر

که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما

فلک آواره چرا می کندم می دانی

رشک می آیدش از خلوت جان پرور ما

گر همه خلق جهان بر من و تو حیف کنند

بکشد از همه انصاف ستم داور ما

به سرت گر همه عالم زبر و زیر شود

نتوان برد هوای تو برون از سر ما

هر که گوید به سفر رفت نزاری هیهات

گو نزاری به سفر سر نبرد از در ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶جای گنج است کنج خانهٔ ما
  2. شمارهٔ ۵۷اگر آدم نیفتادی برون ازجنت مأوا
  3. شمارهٔ ۵۸مرا دلی ست ز تیمار بی دلی در وا
  4. شمارهٔ ۵۹کار ما بیرون شد از ساز و نوا
  5. شمارهٔ ۶۰گذشت بر سرم از دست دل قیامت‌ها
  6. شمارهٔ ۶۱بسیار عمرها و بسی روزگارها
  7. شمارهٔ ۶۲جام پر جان کن بیاور ساقیا
  8. شمارهٔ ۶۳در خرابات گدایان ز سر ناز میا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.