پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

کیست که چاره ای کند جانِ به لب رسیده را

باز به دست ما دهد پایِ دل رمیده را

کیست که او خبر کند یار مرا ز حال من

تا به دعا مدد دهد یارِ ستم رسیده را

هیچ خیال آن پری از نظرم نمی‌رود

کاج به خواب دیدمی آن به خیال دیده را

تفِّ سمومِ سینه ام تا به خیال کم رسد

هر نفس آب می‌زنم صحن سرای دیده را

باز اگرم به ره بوَد بخت،ز خاک کوی او

سرمه‌ی روشنی کشم دیده ی خون چکیده را

جان کند و جگر خورد هر که چو من به دستِ خود

سلسله‌ی ستم کند پای به سر دویده را

جز به خلافِ اهل دل سیر نمی‌کند فلک

قاعده نیست راستی این فلکِ خمیده را

یاد مکن نزاریا عهد گذشته تا دمی

در حرکت نیاوری درد نیارمیده را

عمرت اگر وفا کند باز رسی به دوستان

ور نرسی وداع کن عمر به سر رسیده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را
  2. شمارهٔ ۵۰اگر تو تازه کنی با من آشنایی را
  3. شمارهٔ ۵۱خنک دلی که زمام رضا دهد به قضا
  4. شمارهٔ ۵۲ما همانیم که بودیم و ز یادت به وفا
  5. شمارهٔ ۵۳یارب به عفو توست امید نجات ما
  6. شمارهٔ ۵۴ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما
  7. شمارهٔ ۵۵خیز ای غلام باده درافکن به جام ما
  8. شمارهٔ ۵۶جای گنج است کنج خانهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.