پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

هرگز مه آزمای دگر آزموده را

زیرا محل بوده نباشد نبوده را

گر جاهلی ستایش جاهل کند ولی

نتوان ستود پیش خرد ناستوده را

بر هر کس اعتماد مکن زان که هرزه گوی

باور نکن که باز نگوید شنوده را

جانش بکاهد ار ندهی رخصتش به گفت

نتوان خموش داشت سخن بر فزوده را

قلاب را اگر ز خیانت گریز نیست

صرّاف نیک داند از زر، زدوده را

معقولِ عقل نیست که صرّاف چشم باز

با سرمه نسبتی دهد انگشتِ سوده را

خوش وقت عارفان محقق که نزدشان

چندان محل نباشد این خاکِ توده را

گه گه به گوش مالِ ادب بهرِ انتباه

واخواست واجب است تغافل نموده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را
  2. شمارهٔ ۴۹نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را
  3. شمارهٔ ۵۰اگر تو تازه کنی با من آشنایی را
  4. شمارهٔ ۵۱خنک دلی که زمام رضا دهد به قضا
  5. شمارهٔ ۵۲ما همانیم که بودیم و ز یادت به وفا
  6. شمارهٔ ۵۳یارب به عفو توست امید نجات ما
  7. شمارهٔ ۵۴ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما
  8. شمارهٔ ۵۵خیز ای غلام باده درافکن به جام ما
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.