پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

به زیر طاق دو ابرو ساحرند او را

که کرده اند مسخر عموم اردو را

مرا به خیره ملامت چی می کند بد گوی

چگونه دوست ندارند روی نیکو را

به سیل دیده ی من بنگرید اگر خواهید

که در عراق تفرج کنید آمو را

ندیده اند مگر روی آن بهشت آرای

جماعتی که صفت می کنند مینو را

به نقد وقت چو فردوس حاصل است امروز

چرا نه عیش کنم در بهشت با حورا

به غمزه یی دل و دینم چنان به هم بر زد

که چول کرد به کل هم دل هم اینجو را

فسون من چه زند پیش غمزه یی که کند

به یک کرشمه مسخر هزار جادو را

ز حسن او چه شود کم گر التفات کند

به چون منی و چه نقصان ز رشته لولو را

به بر فشاندن آستین و قهر رقیب

نزاریا مده از دست دامن او را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵وقتی ز ما یاد آمدی هر هفته‌یی آن ماه را
  2. شمارهٔ ۴۶هرگز مه آزمای دگر آزموده را
  3. شمارهٔ ۴۷کیست که چاره ای کند جانِ به لب رسیده را
  4. شمارهٔ ۴۸ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را
  5. شمارهٔ ۴۹نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را
  6. شمارهٔ ۵۰اگر تو تازه کنی با من آشنایی را
  7. شمارهٔ ۵۱خنک دلی که زمام رضا دهد به قضا
  8. شمارهٔ ۵۲ما همانیم که بودیم و ز یادت به وفا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.