پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

خوشا مطالعه کردن جمالِ بستان را

به موسمی که صبا تازه می کند جان را

میانِ باغ خرامان گرفته دست به دست

نگارِ سیب زنخدانِ نار پستان را

قدح به دور بگردان دمادم ای ساقی

که نیست رویِ ثباتی سپهرِ گردان را

به مذهبِ صلحا شربِ آبِ رزنهی است

بده ، بیار ، ستیزِ صلاح جویان را

فغان زچنگ برآورد پیاپی ای مطرب

وز آن فغان مددِ روح بخش انسان را

خلافِ مدّعیان است التفات به چنگ

بزن به تار علی رغمِ جانِ نادان را

خوش است مجلس آزادگان که فرقی نیست

میانِ مجمعِ ایشان گدا و سلطان را

زوال دور مبیناد مجلسی که دروست

بتی که نیست چو او در بهشت رضوان را

نزاریا اگرت ره نمی دهند آن جا

عجب مدار که دفعی معیّن است آن را

سپندِ دل همه بر آتشِ دعا دارند

چه گونه چشم رسد روزگارِ ایشان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹زمانه باز جوان کرد پیرزالِ جهان را
  2. شمارهٔ ۴۰به کام دل بدیدم خویشتن را
  3. شمارهٔ ۴۱چه شود گر بپذیری من تر دامن را
  4. شمارهٔ ۴۲طاقت بار ملامت نبود گردون را
  5. شمارهٔ ۴۳به زیر طاق دو ابرو ساحرند او را
  6. شمارهٔ ۴۴مگر صبا برساند سلام یارو را
  7. شمارهٔ ۴۵وقتی ز ما یاد آمدی هر هفته‌یی آن ماه را
  8. شمارهٔ ۴۶هرگز مه آزمای دگر آزموده را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.