پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

زمانه باز جوان کرد پیرزالِ جهان را

بیار می که حیات از می است پیرو جوان را

مگر تتبّعِ من می کند سحاب به نیسان

که وقفِ طرفِ چمن کرد چشم ژاله فشان را

ببین بساطِ بساتین ز گونه گونه ریاحین

به چشم تجربه اعجوبهٔ زمین و زمان را

به چشم بر سرِ گل می کند نثار لآلی

صباح از آن صدفِ غنچه باز کرد دهان را

شکیب چند کند بلبل اختیار ندارد

اگر ز بی خبری فاش کرد رازِ نهان را

به باغبان که رساند سلامِ من که اجازت

نمی دهی که تفرّج کنند سرو روان را

دل ضعیف من از هول بانگ رعد بترسد

بیار و بر سر من کش سبک شراب گران را

حکیم می کده از بهر اعتبار اطبّا

به جام باده مداوا کند چنین خفقان را

ز دست حور وشی حالیا به نقد خوش آید

می و مشاهده ما را و نسیه اهل جنان را

ز تیر طعنه چه ترسم چرا سجود نیارم

کشیده تا بنِ گوش ابروانِ هم چو کمان را

من التفات ندارم به اعتراضِ مقلّد

که اعتبار نباشد مزخرفاتِ چنان را

نزاریا سر دار آمده ست افسر مردان

اگر نداری ای سر نگاه دار زبان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱چه شود گر بپذیری من تر دامن را
  2. شمارهٔ ۴۲طاقت بار ملامت نبود گردون را
  3. شمارهٔ ۴۳به زیر طاق دو ابرو ساحرند او را
  4. شمارهٔ ۴۴مگر صبا برساند سلام یارو را
  5. شمارهٔ ۴۵وقتی ز ما یاد آمدی هر هفته‌یی آن ماه را
  6. شمارهٔ ۴۶هرگز مه آزمای دگر آزموده را
  7. شمارهٔ ۴۷کیست که چاره ای کند جانِ به لب رسیده را
  8. شمارهٔ ۴۸ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.