پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا

به پای حادثه افکند روزگار مرا

گر آشکار کند آب دیده راز دلم

میان آتش سوزان چه اختیار مرا

چنان نکرد کمند بلای عشقم صید

که قید عقل کند بعد از این شکار مرا

می فکن از نظر عزّتم چنین ای دوست

که دوستان همه بگذاشتند خوار مرا

زمانه را چه حسد بود در میانه ز من

که کنار تو افکند بر کنار مرا

من از تو هیچ دگر جز همین نمی خواهم

مباش بی من و بی خویشتن مدار مرا

تویی مرادِ من از کاینات و موجودات

به هر چه غیر تو باشد چه کار مرا

موکّلان خیالت نمی هلند دمی

که بی وجود تو جایی بود قرار مرا

دلی پر آتش و چشمی پر آب خواهم رفت

شهیدم ار بکشد دردِ انتظار مرا

به شفقت تو نزاری امیدها دارد

روا مدار چنین نا امیدوار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷خوشا مطالعه کردن جمالِ بستان را
  2. شمارهٔ ۳۸می بیارید و به می تازه کنید ایمان را
  3. شمارهٔ ۳۹زمانه باز جوان کرد پیرزالِ جهان را
  4. شمارهٔ ۴۰به کام دل بدیدم خویشتن را
  5. شمارهٔ ۴۱چه شود گر بپذیری من تر دامن را
  6. شمارهٔ ۴۲طاقت بار ملامت نبود گردون را
  7. شمارهٔ ۴۳به زیر طاق دو ابرو ساحرند او را
  8. شمارهٔ ۴۴مگر صبا برساند سلام یارو را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.