پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را

طاقت خورشید ناممکن بود خفاش را

پادشاهی نیست جز درویشی و آزادگی

پس میسر نیست هفت اقلیم جز قلاش را

گر تفرج می‌کنی باری بیا طوفی بکن

عالم دردی کشان بی غم خوش باش را

دور باش از اهل دنیا زان که نا ایمن بود

روزگار از خوف سلطان حاجب و فراش را

نیک خواه و نیک باش و نیک بین و نیک دان

چون قلم رفته ست بر لوح ازل نقاش را

دم مزن با نفس ناقص مشورت با عقل کن

مرد عاقل کی به نامحرم برد کنکاش را

سینه خالی کن نزاری تا فرود آید ملک

گر نه کی بتوان کشیدن کینه و پرخاش را

آتش خشمت بریزد آب روی ایمن مباش

آب جوی است آب رویت در نظر فحاش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷در عشق اعتبار منه صلح و جنگ را
  2. شمارهٔ ۲۸ساقی بیار از بامداد آن آب آتش رنگ را
  3. شمارهٔ ۲۹عشق پیدا می‌کند تنها مرا
  4. شمارهٔ ۳۰مگر حبیب کند چاره، عن‌قریب مرا
  5. شمارهٔ ۳۱تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا
  6. شمارهٔ ۳۲تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا
  7. شمارهٔ ۳۳یقینم که ضایع نماند مرا
  8. شمارهٔ ۳۴بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.