پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

ساقی بیار از بامداد آن آب آتش رنگ را

بر هم زن و در هم شکن هم صلح را هم جنگ را

بوّاب خلوت خانه را گویید زنهار ای فلان

در مجلس ما آمدن رخصت مده دل تنگ را

یار قلندر پیشه را شاید که اینجا ره دهی

چون حلقه بر در زن ولی اغیار بی فرهنگ را

شوخی و شنگی خوش بود از خوبرویان راستی

دارم قبول از جان و دل هم شوخ را هم شنگ را

تا هیچ می ماند ز تو لاف سبک روحی مزن

دعوی وحدت کی رسد موقوف نام و ننگ را

عزمی متین کن ای پسر از عقل ناقص برشکن

چون برشکستی همچو من بر دوش می کش چنگ را

چون دف دورویی تا به کی چون نای تا کی دم مزن

یک رو شو و خالی مدار از چنگ یک دم چنگ را

زنهار می گیرد دلم زان آب می ریزم برو

هم صیقل می می برد آیینه ی دل زنگ را

بر نقطه ی خم روز و شب دوران کنم پرگارسان

چندان که در چنگ آورم از رشک، هفت اورنگ را

هان ای نزاری محو شو در دوست وز خود برشکن

وز شاهد دنیای دون دیگر مخر نیرنگ را

شیرین ز وحدت گر شدی ناظر به حال عشق او

از راه خود برداشتی فرهاد مسکین سنگ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰مگر حبیب کند چاره، عن‌قریب مرا
  2. شمارهٔ ۳۱تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا
  3. شمارهٔ ۳۲تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا
  4. شمارهٔ ۳۳یقینم که ضایع نماند مرا
  5. شمارهٔ ۳۴بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را
  6. شمارهٔ ۳۵برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا
  7. شمارهٔ ۳۶با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا
  8. شمارهٔ ۳۷خوشا مطالعه کردن جمالِ بستان را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.