پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

در عشق اعتبار منه صلح و جنگ را

زیرا نشانه ی دگرست این خدنگ را

تا از خودی خود نبرندت برون تمام

از دامن تو باز نگیرند چنگ را

هر گه که گشته باشی در ذات دوست محو

دیگر حجاب تو نکند نام و ننگ را

چون نفس مطمئنه به مرکز قرار یافت

زان پس چه اعتبار شتاب و درنگ را

زان خاصیت که در سکنات غزال هست

هرگز به وقت حمله نباشد پلنگ را

روشن دلان به آینه محتاج نیستند

زیرا کز ابتدا بزدودند زنگ را

فرهاد کی فریفته ی بی ستون شدی

گر بر محک زدی دل شیرین و سنگ را

بی چاره جان نبرد ز شیرین عشق از آنک

با نوش شهد تعبیه دارد شرنگ را

پهلو چگونه ساید با پیل عشق ، عقل

کز نیل ، بی درنگ در آرد نهنگ را

گر زلف و روی دوست نبینی نزاریا

از هم چگونه فرق کنی صلح و جنگ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹عشق پیدا می‌کند تنها مرا
  2. شمارهٔ ۳۰مگر حبیب کند چاره، عن‌قریب مرا
  3. شمارهٔ ۳۱تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا
  4. شمارهٔ ۳۲تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا
  5. شمارهٔ ۳۳یقینم که ضایع نماند مرا
  6. شمارهٔ ۳۴بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را
  7. شمارهٔ ۳۵برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا
  8. شمارهٔ ۳۶با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.