پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

مگر حبیب کند چاره، عن‌قریب مرا

در این مرض، چه مداوا کند طبیب مرا؟

حیاتِ محض شود، موتِ تلخ در حلقم

ز نوش داروی لب، گر کند نصیب مرا

اگر نظر کند از جنبشِ صبا جانی

دهم نسیم، عرق‌چینِ او، به طیب مرا

چو حب دوست، حمایت کند ندارم باک

به نیم‌حبه نباشد، غم رقیب مرا

چو من نمی‌شنوم پند، گو به حکم کرم

دگر به موعظه، تلقین مکن، خطیب مرا

که من معاینه لبیک دوست خواهم زد

اگر کشند چو حلاج بر صلیب مرا

به غیر رندی و می‌خوارگی چه آموزند؟

به مکتبی که نزاری بود ادیب مرا

زمانه گر نشود سازگار با عشاق

ز روزگار نمی‌آید این عجیب مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا
  2. شمارهٔ ۳۳یقینم که ضایع نماند مرا
  3. شمارهٔ ۳۴بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را
  4. شمارهٔ ۳۵برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا
  5. شمارهٔ ۳۶با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا
  6. شمارهٔ ۳۷خوشا مطالعه کردن جمالِ بستان را
  7. شمارهٔ ۳۸می بیارید و به می تازه کنید ایمان را
  8. شمارهٔ ۳۹زمانه باز جوان کرد پیرزالِ جهان را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.