پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

از دست بدادم دل شوریده خود را

بر هم زدم احوال بشولیده خود را

گر دوست به پرسیدن من رنجه کند پای

در هر قدمی پیش کشم دیده خود را

ای دوست میازار دلم را و مینداز

در پای جفا هم دم بگزیده خود را

لا یلتفتی کردن و بر دوست شکستن

نادیده مکن دیده من دیده خود را

بس تربیتی باشد و اعزازی و لطفی

گر یاد کند یار نپرسیده خود را

هم گوشه چشمی به عنایت سوی ما کن

ضایع نگذارند پسندیده خود را

تا خاک درت گل شود از خون نزاری

خون بیش نده خاک نگردیده خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴ساقی ز بامداد روان کن کئوس را
  2. شمارهٔ ۲۵ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را
  3. شمارهٔ ۲۶ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را
  4. شمارهٔ ۲۷در عشق اعتبار منه صلح و جنگ را
  5. شمارهٔ ۲۸ساقی بیار از بامداد آن آب آتش رنگ را
  6. شمارهٔ ۲۹عشق پیدا می‌کند تنها مرا
  7. شمارهٔ ۳۰مگر حبیب کند چاره، عن‌قریب مرا
  8. شمارهٔ ۳۱تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.