پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

ای با جفا در ساخته با ما نمی‌سازی چرا

روزی ، شبی ، وقتی ، دمی ، با ما نپردازی چرا

با غمزگان مست گو ، صلح است ما را با شما

بر زه کمان کردن که چه، وین ناوک‌اندازی چرا

گر نیستی در خون من ، خصم دل مجنون من

از زلف طرّاری که چه ، وز غمزه طنازی چرا

آشفته چون من بلبلی بر گل‌ستان روی تو

افتاده در بند قفس با این خوش آوازی چرا

سر پیش حکمت بر زمین، داریم و نامت بر نگین

بر عاجزان ممتحن این گردن افرازی چرا

نا کرده از شهد لبت روزی به عمداً چاشنی

شب‌های تا روزم چو شمع از سوز بگدازی چرا

با آن که داری روز و شب ، با من مصاف و عربده

من صلح را در می‌زنم، تو جنگ آغازی چرا

گه انتظارم می‌دهی گه نا امیدم می کنی

با چون نزاری واله‌ای  این بُلعجب بازی چرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲از دست بدادم دل شوریده خود را
  2. شمارهٔ ۲۳تشنه ام ساقی بیاور کاس را
  3. شمارهٔ ۲۴ساقی ز بامداد روان کن کئوس را
  4. شمارهٔ ۲۵ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را
  5. شمارهٔ ۲۶ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را
  6. شمارهٔ ۲۷در عشق اعتبار منه صلح و جنگ را
  7. شمارهٔ ۲۸ساقی بیار از بامداد آن آب آتش رنگ را
  8. شمارهٔ ۲۹عشق پیدا می‌کند تنها مرا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.