پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

دیر شد تا دوست می دارم ترا

آخر ای بخت از درم روزی درآ

من به تو چون تشنه مستعجل به آب

تو چرا از من چنین سیری چرا

گر خطایی در وجود آمد ز من

جان غرامت می دهم بی ماجرا

تو جهان جانی و جان جهان

بی تو گر بر من سرآید گو سرآ

زلف پرتابت مرا دیوانه کرد

چند رنجانی من دیوانه را

هر چه در حسن تو خواهم کرد وصف

تو از آن هستی به خوبی ماورا

قوتی یابد نزاری راستی

گر کند بر سبزه خطّت چرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰ای با جفا در ساخته با ما نمی‌سازی چرا
  2. شمارهٔ ۲۱شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را
  3. شمارهٔ ۲۲از دست بدادم دل شوریده خود را
  4. شمارهٔ ۲۳تشنه ام ساقی بیاور کاس را
  5. شمارهٔ ۲۴ساقی ز بامداد روان کن کئوس را
  6. شمارهٔ ۲۵ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را
  7. شمارهٔ ۲۶ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را
  8. شمارهٔ ۲۷در عشق اعتبار منه صلح و جنگ را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.