پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

برخیز ساقیا بده آب حیات را

چون روح کن به معجزه احیا موات را

در حقّ من به ناحق اگر طعنه یی زنند

من نشنوم ز مدّعیان ترّهات را

کو روح معجزی که گر از من کند قبول

در وجه یک قنینه نهم کاینات را

یک ذره عشق بود که از ابتدای کَون

بر من فرو گرفت چنین شش جهات را

می مایه حیات وجودست قصّه چیست

بسط و فرح ازوست نفوس و ذوات را

بسیار در منافع او رنج برده ایم

هم آزموده حل کند این مشکلات را

می نوش بر نبات لب چشمه خضر

ذوقی دگر بود لب چشمه نبات را

رهبان اگر به خواب بدیدی جمال دوست

کی التفات کردی عزی ولات را

محمود تا جمال ایازش نمود روی

برهم شکست بت کده سومنات را

گر می کند نزاری بی چاره بی خودی

سرمایه دگر بود اهل ثبات را

فرتوت عشق را به سر خود چه اختیار

هرگز به خود سفینه سبب شد نجات را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹گر تو نگویی به من من به که دانم ترا
  2. شمارهٔ ۲۰ای با جفا در ساخته با ما نمی‌سازی چرا
  3. شمارهٔ ۲۱شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را
  4. شمارهٔ ۲۲از دست بدادم دل شوریده خود را
  5. شمارهٔ ۲۳تشنه ام ساقی بیاور کاس را
  6. شمارهٔ ۲۴ساقی ز بامداد روان کن کئوس را
  7. شمارهٔ ۲۵ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را
  8. شمارهٔ ۲۶ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.