پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

رفتم و دریافتم پیر خرابات را

باز نمودم بدو کلّ مهمّات را

گفت به من ای فلان وقت همی درگذشت

بیش عبادت مکن کعبه پرلات را

سینه نه پرداخته دیده نه بردوخته

چند پرستی چنین محض خیالات را

رفته برون از خیال محو شده در وصال

گر شده ای یافتی کلّ کمالات را

دست برآورده ایم گرچه درین باب نیست

حاجت دستان ما قاضی حاجات را

هم به ترحم کند عاقبت الامر کار

بر سر مستان کند جام مصافات را

چون بر او بود و برد جمله توان گفت نی

بار دگر طالبم عهد ملاقات را

در رصد این محل نیس نزاری ولی

منتخبی می کند شرح موالات را

تا نفسم می رود بر نفسم می رود

رفتم و دریافتم پیر خرابات را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸دیر شد تا دوست می دارم ترا
  2. شمارهٔ ۱۹گر تو نگویی به من من به که دانم ترا
  3. شمارهٔ ۲۰ای با جفا در ساخته با ما نمی‌سازی چرا
  4. شمارهٔ ۲۱شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را
  5. شمارهٔ ۲۲از دست بدادم دل شوریده خود را
  6. شمارهٔ ۲۳تشنه ام ساقی بیاور کاس را
  7. شمارهٔ ۲۴ساقی ز بامداد روان کن کئوس را
  8. شمارهٔ ۲۵ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.