پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

عیبم مکن که دوست ندارم رقیب را

کز دست او به خواب نبینم حبیب را

گر من شکایتی کنم از غصه رقیب

از باغبان رسد گله ای عندلیب را

ای من غریب شهر تو دانی نه لایق است

گر جانبی نگاه نداری غریب را

من جهد می کنم به وصالت ولی چه سود

دولت مساعدت نکند بی نصیب را

بیمار عشق و دردِ دل و صحت و دوا

ممکن که در خیال نگنجد طبیب را

در مکتب معلّم عشق و مجال آن

باشد محال ابجد هوّز ادیب را

با دوست غم مدار ز دشمن نزاریا

با خویشتن مبر به مصلا صلیب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷برخیز ساقیا بده آب حیات را
  2. شمارهٔ ۱۸دیر شد تا دوست می دارم ترا
  3. شمارهٔ ۱۹گر تو نگویی به من من به که دانم ترا
  4. شمارهٔ ۲۰ای با جفا در ساخته با ما نمی‌سازی چرا
  5. شمارهٔ ۲۱شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را
  6. شمارهٔ ۲۲از دست بدادم دل شوریده خود را
  7. شمارهٔ ۲۳تشنه ام ساقی بیاور کاس را
  8. شمارهٔ ۲۴ساقی ز بامداد روان کن کئوس را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.