پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

به کوی یار می‌باید به چشم خون‌فشان رفتن

که دست خشک نتوان جانب آن آستان رفتن

نشان عشق اگر داری به راه عاشقی می‌رو

که این ره بس خطرناک است نتوان بی‌نشان رفتن

دلا رفتی ز شام زلف سوی ماه رخسارش

همین باشد ره یک‌ماهه را شب در میان رفتن

به کویش می‌روم چون سبز شد خط گرد رخسارش

برآمد سبزه‌ها، خواهم به گشت بوستان رفتن

(قدم در نه به صدق دل اگر در عشق یک‌رنگی

که راه کعبه را مؤمن به صدق دل توان رفتن)

چو شد آهم به کوی او دگر بیرون نمی‌آید

تو را ای اشک می‌باید به کوی او روان رفتن

نسیمی بهر دیدارش رود جنت، عجب نبود

بهشتی صورتی گر هست دوزخ می‌توان رفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱تو رسم دلبری داری و دانی دلبری کردن
  2. شمارهٔ ۲۱۲بیار باده که عید است و روز می خوردن
  3. شمارهٔ ۲۱۳طالب توحید را باید قدم بر «لا» زدن
  4. شمارهٔ ۲۱۴گفته بودی با تو کار من به سر خواهد شدن
  5. شمارهٔ ۲۱۵طالب یار، اول او را یار می‌باید شدن
  6. شمارهٔ ۲۱۶من ز عشق یار نتوانم به جان بازآمدن
  7. شمارهٔ ۲۱۷نه چرخ دیده نه سیاره از بدایت حسن
  8. شمارهٔ ۲۱۸ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کن
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.