پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

طالب توحید را باید قدم بر «لا» زدن

بعد از آن در عالم وحدت دم از الا زدن

شرط اول در طریق معرفت دانی که چیست؟

طرح کردن هر دو عالم را و پشت پا زدن

گر شوی چون اهل وحدت مالک ملک وجود

نوبت شاهی توانی بر فلک چون ما زدن

دامن گوهر بدست آر از کمال معرفت

تا توانی چون صدف لاف از دل دریا زدن

تا نگردی محرم اسرار اسما چون ملک

لاف دانش کی توانی یا دم از اسما زدن؟

کی تواند سرکشیدن بر فلک چون سنبله

دانه ای کز خاک نتوانست سر بالا زدن

رنگ و بویی در حقیقت گر بدست آورده ای

چون گل صدبرگ باید خیمه بر صحرا زدن

چند باشی ای مقلد بسته ظن و خیال

درگذر زینها که نتوان تکیه بر اینها زدن

تا نگویی ترک سر اندیشه زلفش مکن

سرسری دست طلب نتوان در این سودا زدن

بگذر از دنیی و عقبی تا توانی در یقین

آستین از بی نیازی بر سر اشیا زدن

ای نسیمی با مقلد سر حق ضایع مکن

از تجلی دم چه حاصل پیش نابینا زدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵طالب یار، اول او را یار می‌باید شدن
  2. شمارهٔ ۲۱۶من ز عشق یار نتوانم به جان بازآمدن
  3. شمارهٔ ۲۱۷نه چرخ دیده نه سیاره از بدایت حسن
  4. شمارهٔ ۲۱۸ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کن
  5. شمارهٔ ۲۱۹ - ستایش فضل‌الله نعیمیگر طالب بقایی اول فنا طلب کن
  6. شمارهٔ ۲۲۰ - در ستایش حافظبیا ای گنج بی پایان، چو خود ما را توانگر کن
  7. شمارهٔ ۲۲۱ - نکوهش دزدان لباس روحانیتای دل ار پختهٔ عشقی، طمعِ خام مکن
  8. شمارهٔ ۲۲۲قصد زلف یار داری در سر ای دل هی مکن
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.