پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

من ز عشق یار نتوانم به جان بازآمدن

زانکه هست آیین من در عشق جانباز آمدن

تا بسوزم ز آتش عشق رخش پروانه وار

گرد شمع روی او خواهم به پرواز آمدن

هر که را در عشق جانان ناله دلسوز نیست

کی تواند با نوای عشق دمساز آمدن

جان بباید داد در عشق غمش تا چون صبا

با سر زلفش توانی محرم راز آمدن

زخمها دارم ز عشقش بر جگر، لیکن چو نی

پیش هر نامحرمی نتوان به آواز آمدن

عزم آن دارم که در پایش سر اندازم، ولی

حسن رویش بر سرم نگذارد از ناز آمدن

دیدن روی نگار، ای دیده! گر داری هوس

از خیال غیر باید خانه پرداز آمدن

هست با بویش دم عیسی، ولی هر مرده دل

کی تواند مطلع بر سر اعجاز آمدن

بی تکلف هردم آید بر سرم باد از هوس

گرچه باشد عادت خوبان به اعزاز آمدن

راز جان ظاهر مگردان گر نمی خواهی دلا

چون زیان شمع هردم بر سر گاز آمدن

هرکه خواهد چون نسیمی کام دل، می بایدش

از وجود خود گذشتن وز همه بازآمدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کن
  2. شمارهٔ ۲۱۹ - ستایش فضل‌الله نعیمیگر طالب بقایی اول فنا طلب کن
  3. شمارهٔ ۲۲۰ - در ستایش حافظبیا ای گنج بی پایان، چو خود ما را توانگر کن
  4. شمارهٔ ۲۲۱ - نکوهش دزدان لباس روحانیتای دل ار پختهٔ عشقی، طمعِ خام مکن
  5. شمارهٔ ۲۲۲قصد زلف یار داری در سر ای دل هی مکن
  6. شمارهٔ ۲۲۳با بخت سعد یارم چون هست یار با من
  7. شمارهٔ ۲۲۴گل ز خجالت آب شد پیش رخ نگار من
  8. شمارهٔ ۲۲۵ - ستایش فضل‌الله نعیمیگر شبی بازآید از در شمع جان افروز من
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.