پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

حدیث لعل تو نتوان بدین زبان گفتن

بدین زبان سخن جان نمی توان گفتن

ز سر عشق تو چون غنچه وار دارم لب

که سر عشق تو نتوان در این جهان گفتن

دهان تنگ تو را چون کنم حکایت، هیچ

نمی توان سخنی از سر گمان گفتن

چگونه نسبت قدت کنم به سرو روان

که سرو را نتوان این چنین روان گفتن

ز دست شوق تو بر سر ندارم آن که توان

ز صد هزار یکی را به داستان گفتن

به هیچ روی ندیدم میان و مویت را

مجال یک سر مو فرق تا میان گفتن

همیشه عادت چشم تو هست با مردم

سخن به گوشه ابروی چون کمان گفتن

هزار نکته ز لعلت شنیده ام لیکن

به گوش کس نتوانی یکی از آن گفتن

اگرچه آتش دل شعله می زند چون شمع

نمی توان به زیان سوز عاشقان گفتن

مگوی راز غمش را به هرکس ای عاشق

که باید این سخن از مدعی نهان گفتن

نسیمیا ستم یار اگرچه بسیار است

بدین قدر نتوان ترک دلبران گفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲بیار باده که عید است و روز می خوردن
  2. شمارهٔ ۲۱۳طالب توحید را باید قدم بر «لا» زدن
  3. شمارهٔ ۲۱۴گفته بودی با تو کار من به سر خواهد شدن
  4. شمارهٔ ۲۱۵طالب یار، اول او را یار می‌باید شدن
  5. شمارهٔ ۲۱۶من ز عشق یار نتوانم به جان بازآمدن
  6. شمارهٔ ۲۱۷نه چرخ دیده نه سیاره از بدایت حسن
  7. شمارهٔ ۲۱۸ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کن
  8. شمارهٔ ۲۱۹ - ستایش فضل‌الله نعیمیگر طالب بقایی اول فنا طلب کن
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.