پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

ناوک غمزه هر دمم می زند از کمین کمان

زین دو بلا کجا روم کشت مرا هم این هم آن

گفتمش از چه می کشد غمزه خونیت مرا

گفت که دردش این بود عادت او بدین بدان

عاشق خویش می کشد از ستم و جفای، او

در صفتی که روز و شب کرده بدو قرین قران

جور و جفای او بجز عاشق او نمی کشد

گویی از این جهت کمر پوشیده در زمین زمان

از غم او جفا کشد عاشق مبتلای او

ورنه چه غم گرش رسد هر بد و نیک از این و آن

بهره بهر بهر او مردم چشم مردم است

مردمی میکن و تو هم در نظرش نشین نشان

درد و غمش نسیمیا! چون به تو برفشانده است

غم مخور و قبول کن به صفا بچین به جان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷ح ا ج یا خدای جهان!
  2. شمارهٔ ۲۰۸ای جمالت گشته پیدا در نهان خویشتن
  3. شمارهٔ ۲۰۹به کوی یار می‌باید به چشم خون‌فشان رفتن
  4. شمارهٔ ۲۱۰حدیث لعل تو نتوان بدین زبان گفتن
  5. شمارهٔ ۲۱۱تو رسم دلبری داری و دانی دلبری کردن
  6. شمارهٔ ۲۱۲بیار باده که عید است و روز می خوردن
  7. شمارهٔ ۲۱۳طالب توحید را باید قدم بر «لا» زدن
  8. شمارهٔ ۲۱۴گفته بودی با تو کار من به سر خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.