پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

آفتاب روی یار از مطلع جان رخ نمود

یا مه من از شب زلف پریشان رخ نمود

در شب زلفت ز راه افتاده بودم ناگهان

شمع روی شاهد غیب از شبستان رخ نمود

ذره وار آمد به چرخ اجزای عالم سر به سر

کان پری رخساره چون خورشید تابان رخ نمود

ای فقیه بی طهارت دفتر دانش بشوی

کز رخ و زلف نگارم سر قرآن رخ نمود

گو بیا خلوت نشین و عرضه کن اسلام را

کز سواد کفر زلفش نور ایمان رخ نمود

راز جان عاشقان از پرده بیرون اوفتاد

کز نقاب «کنت کنزا» حسن جانان رخ نمود

ساقیا چون چشم مستش جام می در گردش آر

کان گل خوش منظر از طرف گلستان رخ نمود

ای کلیم عشق اگر مشتاق دیداری بیا

کآتش حق زان دو زلف عنبرافشان رخ نمود

بشنو ای عاشق به گوش جان که می گوید لبش

تشنگان را مژده بادا کآب حیوان رخ نمود

ای که می گویی دوا دور است و درد از حد گذشت

داروی دلها رسید از غیب و درمان رخ نمود

حسن حق در صورت خوبان به چشم سر بدید

چون نسیمی هر که او را فضل یزدان رخ نمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷شبی که ماه من از مطلع جمال برآید
  2. شمارهٔ ۱۳۸به جان وصل تو می‌خواهم ولیکن برنمی‌آید
  3. شمارهٔ ۱۳۹مقام عشق مهرویان دل پردرد می‌باید
  4. شمارهٔ ۱۴۰مرا خون هست از چشمم، می و ساغر نمی‌باید
  5. شمارهٔ ۱۴۱بیا که بی‌تو مرا این جهان نمی‌باید
  6. شمارهٔ ۱۴۲آن کو نظر به روی تو کرد و خدا ندید
  7. شمارهٔ ۱۴۳کشته عشق ترا گر خونبها خواهد رسید
  8. شمارهٔ ۱۴۴جان به لب تا نرسید از تو به کامی نرسید
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.