پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹

بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت

چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت

هر لبی را که ببوسید نشان‌ها دارد

که ز شیرینی آن لب بشکافید و بکفت

یک نشان آنک ز سودای لب آب حیات

هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت

یک نشان دگر آن است که تن نیز چو دل

می‌دود در پی آن بوسه به تعجیل و به تفت

تنگ و لاغر گردد به مثال لب دوست

چه عجب لاغری از آتش معشوقه زفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۱ساقیا این می از انگور کدامین پُشته‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۳مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۴دلبری و بی‌دلی اسرار ماست
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۵عاشقان را جست و جو از خویش نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۶غیر عشقت راه‌بین جُستیم نیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۷در دل و جان خانه کردی عاقبت
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۸این چنین پابند جان میدان کیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.