پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۷

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت

آمدی کآتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت

ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت

من تو را مشغول می‌کردم دلا

یاد آن افسانه کردی عاقبت

عشق را بی‌خویش بردی در حرم

عقل را بیگانه کردی عاقبت

یا رسول الله ستون صبر را

استن حنانه کردی عاقبت

شمع عالم بود لطف چاره‌گر

شمع را پروانه کردی عاقبت

یک سرم این سوست یک سر سوی تو

دو سرم چون شانه کردی عاقبت

دانه‌ای بیچاره بودم زیر خاک

دانه را دُردانه کردی عاقبت

دانه‌ای را باغ و بستان ساختی

خاک را کاشانه کردی عاقبت

ای دل مجنون و از مجنون بَتَر

مردی و مردانه کردی عاقبت

کاسهٔ سر از تو پُر از تو تهی

کاسه را پیمانه کردی عاقبت

جان جانداران سرکش را به علم

عاشق جانانه کردی عاقبت

شمس تبریزی، که مر هر ذره را

روشن و فرزانه کردی عاقبت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۹عاشقی و بی‌وفایی کار ماست
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۰گُم شدن در گُم شدن دینِ منست
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۱عشوه دشمن بخوردی عاقبت
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۲این چنین پابند جان میدان کیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۳اندر این جمع شررها ز کجاست
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۴هم به بر این بت زیبا خوشکست
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۵هر که بالا‌ست مر او را چه غم است؟
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۶گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.