پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۵

هر که بالا‌ست مر او را چه غم است؟

هر که آنجاست مر او را چه غم است؟

که از این سو همه جان‌ست و حیات

که از این سو همه لطف و کرم است

خود از این سو که نه سوی‌ست و نه جا

قدم اندر قدم اندر قدم‌ست

این عدم خود چه مبارک جای‌ست

که مدد‌های وجود از عدم‌ست

همه دل‌ها نگران سوی عدم

این عدم نیست که باغ ارم‌ست

این همه لشکر اندیشهٔ دل

ز سپاهان عدم یک علم‌ست

ز تو تا غیب هزاران سال‌ست

چو روی از ره دل یک قدم‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۷هر جور که‌ز تو آید بر خود نهم غرامت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۸هر دم سلامْ آرد کاین نامه از فلان‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۹بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۰امروز شهر ما را صد رونق‌ست و جانست
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۱بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۲بر عاشقان فریضه بوَد جست‌وجوی دوست
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۳از دل به دل برادر گویند روزنی‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۴ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.