پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۷

هر جور که‌ز تو آید بر خود نهم غرامت

جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت

ای ماه‌روی از تو صد جور اگر بیاید

تن را بود چو خَلعت جان را بود سلامت

هر کس ز جمله عالم از تو نصیب دارند

عشق تو شد نصیبم احسنت ای کرامت

گه جام مست گردد از لذت می تو

گه می به جوش آید از چاشنی جامت

معنی به سجده آید چون صورت تو بیند

هر حرف رقص آرد چون بشنود کلامت

عاشق چو مَست‌تر شد بر وی ملامت آید

زیرا که نُقل این می نبود به جز ملامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۹بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۰امروز شهر ما را صد رونق‌ست و جانست
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۱بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۲بر عاشقان فریضه بوَد جست‌وجوی دوست
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۳از دل به دل برادر گویند روزنی‌ست
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۴ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۵این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۶گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.