پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۹

بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت

افغان که گشت بی‌گه ترسم ز خیربادت

گویی مرا شبت خوش خوش کی به دست آتش

آتش بود فراقت حقا و زان زیادت

عاشق به شب بمردی والله که جان نبردی

الا خیال خوبت شب می‌کند عیادت

در گوش من بگفتی چیزی ز سر جفتی

منکر مشو مگو کی دانم که هست یادت

راز تو را بخوردم شب را گواه کردم

شب از سیاه‌کاری پنهان کند عبادت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۱بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۲بر عاشقان فریضه بوَد جست‌وجوی دوست
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۳از دل به دل برادر گویند روزنی‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۴ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۵این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۶گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۷ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۸امروز روز نوبت دیدار دلبرست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.