پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷

ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست

رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست

در دل مدار نیز که رخ بر رخش نهی

کو سر دل بداند و دلدار نازکست

چون آرزو ز حد شد دزدیده سجده کن

بسیار هم مکوش که بسیار نازکست

گر بیخودی ز خویش همه وقت وقت تو است

گر نی به وقت آی که اسرار نازکست

دل را ز غم بروب که خانه خیال او است

زیرا خیال آن بت عیار نازک است

روزی بتافت سایه گل بر خیال دوست

بر دوست کار کرد که این کار نازکست

اندر خیال مفخر تبریز شمس دین

منگر تو خوار کان شه خون خوار نازکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۹جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۰از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۱پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۲ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۳بُد دوش بی‌تو تیره شب و روشنی نداشت
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۴جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۵آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۶ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.