پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۴

جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت

وآن سو که تیر رفت، حقیقت کمان نرفت

جان چست شد که تا بپرد وین تنِ گران

هم در زمین فرو شد و بر آسمان نرفت

جان میزبانِ تن شد در خانه گِلین

تن خانهٔ دوست بوَد که با میزبان نرفت

در وحشتی بماند که تن را گمان نبود

جان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت

پایان فراق بین که جهان آمد این جهان

اندر جهان کی دید کسی کز جهان نرفت؟

مرگت گلو بگیرد، تو خیره‌سر شوی

گویی رسول نامد وین را بیان نرفت

در هر دهان که آب از آزادیم گشاد

در گورِ هیچ مور وِرا در دهان نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۶ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۷ای چنگ پرده‌های سپاهانم آرزوست
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۸امروز چرخ را ز مه ما تحیری‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۹ای مرده‌ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۰عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۱شاه گشادست رو، دیده شه بین که راست ؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۲یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۳هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.