پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۳

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست

ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم

باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست

خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم

زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست

گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا

بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست

بخت جوان یار ما دادن جان کار ما

قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

از مه او مه شکافت دیدن او برنتافت

ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست

بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست

شعشعه این خیال زان رخ چون والضحاست

در دل ما درنگر هر دم شق قمر

کز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست

خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان

کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست

بلک به دریا دریم جمله در او حاضریم

ور نه ز دریای دل موج پیاپی چراست

آمد موج الست کشتی قالب ببست

باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۵کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۶باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۷آنک چنان می‌رود ای عجب او جان کیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۸با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۹ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۰ای غم! اگر مو شوی پیش منت بار نیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۱پیش چنین ماه‌رو گیج شدن واجبست
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۲کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.