پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۸

با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست

آنک از او آگهست از همه عالم بریست

آه که چه بی‌بهره‌اند باخبران زانک هست

چهره او آفتاب طره او عنبریست

آه از آن موسیی کانک بدیدش دمی

گشته رمیده ز خلق بر مثل سامریست

بر عدد ریگ هست در هوسش کوه طور

بر عدد اختران ماه ورا مشتریست

چشم خلایق از او بسته شد از چشم بند

زانک مسلم شده چشم ورا ساحریست

اوست یکی کیمیا کز تبش فعل او

زرگر عشق ورا بر رخ من زرگریست

پای در آتش بنه همچو خلیل ای پسر

کآتش از لطف او روضه نیلوفریست

چون رخ گلزار او هست چراگاه روح

روح از آن لاله زار آه که چون پروریست

مفخر جان شمس دین عقل به تبریز یافت

آن گهری را که بحر در نظرش سرسریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۰ای غم! اگر مو شوی پیش منت بار نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۱پیش چنین ماه‌رو گیج شدن واجبست
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۲کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۳هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۴ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۵بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۶بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۷ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.