پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۷

ز آفتاب سعادت مرا شراباتست

که ذره‌های تنم حلقه خراباتست

صلای چهره خورشید ما که فردوسست

صلای سایه زلفین او که جناتست

به آسمان و زمین لطف ایتیا فرمود

که آسمان و زمین مست آن مراعاتست

ز هست و نیست برون‌ست تختگاه ملک

هزار ساله از آن سوی نفی و اثباتست

هزار در ز صفا اندرون دل بازست

شتاب کن که ز تأخیرها بس آفاتست

حیات‌های حیات آفرین بود آن جا

از آنک شاه حقایق نه شاه شهماتست

ز نردبان درون هر نفس به معراجند

پیاله‌های پر از خون نگر که آیاتست

در آن هوا که خداوند شمس تبریزیست

نه لاف چرخه چرخ‌ست و نی سماواتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۹ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۰به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۱چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۲برات عاشق نو کن رسید روز برات
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۳هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۴هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۵سه روز شد که نگارین من دگرگون‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۶به حق چشم خمار لطیف تابانت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.