پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۰

به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست

ولی او نشوم کو ز اولیای تو نیست

مباد جانم بی‌غم اگر فدای تو نیست

مباد چشمم روشن اگر سقای تو نیست

وفا مباد امیدم اگر به غیر تو است

خراب باد وجودم اگر برای تو نیست

کدام حسن و جمالی که آن نه عکس تو است

کدام شاه و امیری که او گدای تو نیست

رضا مده که دلم کام دشمنان گردد

ببین که کام دل من به جز رضای تو نیست

قضا نتانم کردن دمی که بی‌تو گذشت

ولی چه چاره که مقدور جز قضای تو نیست

دلا بباز تو جان را بر او چه می‌لرزی

بر او ملرز فدا کن چه شد خدای تو نیست

ملرز بر خود تا بر تو دیگران لرزند

به جان تو که تو را دشمنی ورای تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۲برات عاشق نو کن رسید روز برات
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۳هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۴هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۵سه روز شد که نگارین من دگرگون‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۶به حق چشم خمار لطیف تابانت
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۷چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۸در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۹اگر تو مست وصالی‌، رخ تو ترش چراست‌؟
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.