پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۷

چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات

به هر که قدر تو دانست می‌دهند برات

هلال‌وار ز راه دراز می‌آیند

برای کار‌گزاری ز قاضی‌الحاجات

به مفلسان که ز بازار‌‌شان نصیبی نیست

ز مخزن زر سلطان همی‌کشند زکات

پی گشادن در‌های بسته می‌آیند

گرفته زیر بغل‌ها کلید‌های نجات

به دست هر جان زنبیل زفت می‌آید

شنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقات

بیا بیا گذری کن ببین زکات ملک

به طور موسی عمران و غلغل میقات

دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار

دریده قوصره‌هاشان ز بار قند و نبات

ز خرمن دو جهان مور خود چه تاند برد

خمش کن و بنشین دور و می‌شنو صلوات

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۹اگر تو مست وصالی‌، رخ تو ترش چراست‌؟
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۰مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۱جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۲ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۳تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۴به شاه نهانی رسیدی که نوشت
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۵اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۶طرب ای بحر اصل آب حیات
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.