پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۲

ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست

به بام چند برآیی و خانه را چه شدست

فسرده چند نشینی میان هستی خویش

تنور آتش عشق و زبانه را چه شدست

بگرد آتش عشقش ز دور می‌گردی

اگر تو نقره صافی میانه را چه شدست

ز دردی غم و اندیشه سیر چون نشوی

جمال یار و شراب مغانه را چه شدست

اگر چه سرد وجودیت گرم درپیچید

به ره کنش به بهانه بهانه را چه شدست

شکایت ار ز زمانه کند بگو تو برو

زمانه بی‌تو خوشست و زمانه را چه شدست

درخت وار چرا شاخ شاخ وسوسه‌ای

یگانه باش چو بیخ و یگانه را چه شدست

در آن ختن که در او شخص هست و صورت نیست

مگو فلان چه کس است و فلانه را چه شدست

نشان عشق شد این دل ز شمس تبریزی

ببین ز دولت عشقش نشانه را چه شدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۴به شاه نهانی رسیدی که نوشت
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۵اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۶طرب ای بحر اصل آب حیات
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۷صوفیان آمدند از چپ و راست
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۸فعل نیکان محرض نیکیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۹عشق جز دولت و عنایت نیست
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۰قبله امروز جز شهنشه نیست
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۱امشب از چشم و مغز خواب گریخت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.