پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۷

صوفیان آمدند از چپ و راست

در به در کو به کو که باده کجاست

در صوفی دل‌ست و کویش جان

باده صوفیان ز خم خداست

سر خم را گشاد ساقی و گفت

الصلا هر کسی که عاشق ماست

این چنین باده و چنین مستی

در همه مذهبی حلال و رواست

توبه بشکن که در چنین مجلس

از خطا توبه صد هزار خطاست

چون شکستی تو زاهدان را نیز

الصلا زن که روز روز صلاست

مردمت گر ز چشم خویش انداخت

مردم چشم عاشقانت جاست

گر برفت آب روی کمتر غم

جای عاشق برون آب و هواست

آشنایان اگر ز ما گشتند

غرقه را آشنا در آن دریاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۹عشق جز دولت و عنایت نیست
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۰قبله امروز جز شهنشه نیست
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۱امشب از چشم و مغز خواب گریخت
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۲اندرآ عیش بی‌تو شادان نیست
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۳بر شکرت جمع مگس‌ها چراست؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۴خیز که امروز جهان آن ماست
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۵پیشتر آ روی تو جز نور نیست
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۶کار من اینست که کاریم نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.