پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۳

بر شکرت جمع مگس‌ها چراست؟

نکتهٔ لاحول مگس‌ران کجاست؟

هر نظری بر رخ او راست نیست

جز نظری کو ز ازل بود راست

اسب خسان را به رخی پی بزن

عشوه ده، ای شاه! که این روی ماست

عشوه و عیاری و جور و دغل

تو نکنی ور کنی از تو رواست

از تو اگر سنگ رسد گوهرست

گر تو کنی جور به از صد وفاست

تیره‌نظر چونک ببیند دو نقش

جامه درَد، نعره زند، کاین صفاست

چونک هر اندیشه خیالی گُزید

مجلس عشاق خیالش جداست

کعبه چو از سنگ‌پرستان پرست

روی به ما آر که قبله خداست

آنک از این قبله گدایی کند

در نظرش سنجر و سلطان گداست

جز که به تبریز، برِ شمس دین

روح نیآسود و نخفت و نخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۵پیشتر آ روی تو جز نور نیست
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۶کار من اینست که کاریم نیست
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۷کیست که او بنده رای تو نیست
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۸شیر خدا بند گسستن گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۹مرغ دلم باز پریدن گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۰باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۱همچو گل سرخ بُرو دست دست
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۲صبر مرا آینه بیماری است
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.