پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۷

کیست که او بنده رای تو نیست

کیست که او مست لقای تو نیست

غصه کشی کو که ز خوف تو نیست

یا طربی کان ز رجای تو نیست

بخل کفی کو که ز قبض تو نیست

یا کرمی کان ز عطای تو نیست

لعل لبی کو که ز کان تو نیست

محتشمی کو که گدای تو نیست

متصل اوصاف تو با جان‌ها

یک رگ بی‌بند و گشای تو نیست

هر دو جهان چون دو کف و تو چو جان

کف چه دهد کان ز سخای تو نیست

چشم کی دیدست در این باغ کون

رقص گلی کان ز هوای تو نیست

غافل ناله کند از جور خلق

خلق به جز شبه عصای تو نیست

جنبش این جمله عصاها ز توست

هر یک جز درد و دوای تو نیست

زخم معلم زند آن چوب کیست

کیست که او بند قضای تو نیست

همچو سگان چوب تو را می‌گزند

در سرشان فهم جزای تو نیست

دفع بلای تن و آزار خلق

جز به مناجات و ثنای تو نیست

بشکنی این چوب نه چوبش کمست

دفع دو سه چوب رهای تو نیست

صاحب حوت از غم امت گریخت

جان به کجا برد که جای تو نیست

بس کن وز محنت یونس بترس

با قدر استیزه به پای تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۹مرغ دلم باز پریدن گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۰باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۱همچو گل سرخ بُرو دست دست
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۲صبر مرا آینه بیماری است
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۳کیست در این شهر که او مست نیست
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۴قصد سرم داری خنجر به مشت
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۵خانه دل باز کبوتر گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۶بازرسیدیم ز میخانه مست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.